sherhaye ziba

شعر ۲

لبلی گفت به من
زندگی شيرين است
زندگی در دشت است
می توان در اين دشت
گريه ها را دزديد بر لب پيرو جوان
شادمانی را ديد
شاپرک پر زدو گفت
مهربانی زيباست
........................
می رود باد و خزان
سبزه و دشت و صحرا
غنچه از خاک شگفت
گفت با خنده و ناز
می توان با بلبل
روزها خواند آواز
گفتم اينجا دشت است
بايد اينجا روييد
می توان در اين دشت
شاد با گل خنديد
+ nader nasiri ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

شعر ۱

کاش می شد قلب ما از ياس بود
تک تک گلبرگ آن احساس بود
پاک و سبز و تاره بی ادعا
کاش می شد بهتر از الماس بود
کاش می شد يک قناری شدو رفت
روی گلبرگ دل مردم نشست
نرم خواند آوار سبز دوستی
کاش می شد در به روی کينه بست
+ nader nasiri ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()